نوع مقاله : مقاله پژوهشی
تازه های تحقیق
در این پژوهش، با هدف تحلیل رفتار دود، دما و گازهای سمی در یک آتریوم چندطبقه و تعیین نسبت بهینة توزیع دبی هوای جبرانی بین طبقات، یک مدل عددی مبتنی بر دینامیک سیالات محاسباتی توسعه داده شد که تمرکز اصلی آن، بررسی توزیع غلظت CO در مسیرهای تخلیه و ایجاد یک شاخص تصمیمگیری برای اختصاص هوای جبرانی به طبقات مختلف است. به همین منظور، ابتدا طرح مسئله بهگونهای تعریف شد که بتواند شرایط واقعی انتشار دود در یک آتشسوزی در فضای آتریوم را بازنمایی کند و همزمان امکان آزمون سناریوهای مختلف توزیع دبی هوای جبرانی را فراهم آورد. در این راستا، یک مدل سهبعدی شامل چهارطبقه، یک فضای مرکزی آتریوم، مجموعهای از دریچههای خروج دود و تأمین هوای جبرانی و در ارتفاعهای مختلف مانند شکل 1 طراحی شد که تنها از ترکیب ورودیهای دیواری برای تزریق هوای جبرانی استفاده میکند.
هر طبقه دارای یک ناحیه آزادسازی هوا در ارتفاعی مشخص از سطح کف است تا الگوی طبیعی تخلیه افراد در زمان حادثه شبیهسازی شود.
در تعریف طرح مسئله، فرض شده است که همة شرایط ورودی و خروجی سیستم ثابت نگهداشته شده و تنها متغیر تصمیمگیری، نسبت دبی هوای جبرانی اختصاصیافته به هر طبقه است. این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که توزیع دود در آتریومها یک الگوی یکنواخت نیست و طبقات بالا معمولاً در معرض غلظت بیشتر CO قرار میگیرند. به همین دلیل، هدف این است که بهجای تخصیص یکنواخت دبی، الگویی ارائه شود که هوای جبرانی را براساس نیاز واقعی هر طبقه تخصیص دهد؛ بهگونهای که مسیرهای تخلیه[1] در شرایط ایمن باقی بمانند. برای تحقق این هدف، در مرحلة اول لازم بود مفاهیم پایهای مانند رفتار لایه دود، تأثیر اثر دودکشی، مکانیسم تجمع CO در طبقات بالا، و نقش فشار دینامیک ورودی هوا تحلیل شود؛ بنابراین، مجموعهای از مفاهیم فیزیکی نظیر جابهجایی طبیعی، گسترش قائم دود، تشکیل لایة گرم، مکانیسم آشفتگی ناشی از ورودیهای هوای جبرانی و همچنین وابستگی غلظت CO به سرعت احتراق، در مدل در نظر گرفته شد.
عنوان مقاله English
نویسندگان English
Atria in multi-story buildings become highly vulnerable zones during fire incidents due to stack effect and the rapid accumulation of toxic gases, particularly carbon monoxide (CO). Supplying fresh air as a complement to smoke exhaust systems is essential; however, uniformly distributing the supply airflow cannot address the nonuniform smoke accumulation pattern across different floors. In this study, smoke movement, temperature, smoke layer height, and CO concentration in a four-story atrium were numerically analyzed using the FDS simulation tool. The focus was placed on evaluating nonuniform fresh-air distribution delivered exclusively through wall-mounted inlets. The main objective was to propose a CO-based approach for determining the optimal airflow distribution among the floors. Results indicate that allocating approximately 50–65% of the total supply airflow to the upper floors significantly reduces CO concentration, increases smoke layer height, and maintains safe egress conditions for a longer duration. The proposed distribution strategy can serve as a practical framework for designing smoke management systems in atria and is applicable even in conventional buildings without the need for underfloor air supply systems. The primary contribution of this research lies in introducing a CO-driven decision-making method and providing a detailed analysis of smoke behavior under various airflow distribution scenarios.
کلیدواژهها English
نتایج این پژوهش نشان داد که توزیع یکنواخت دبی هوای جبرانی در آتریومهای چندطبقه نمیتواند پاسخگوی الگوی واقعی تجمع دود و گازهای سمی، بهویژه منوکسید کربن، باشد و در بسیاری از موارد منجر به افزایش خطر در طبقات بالایی میشود. شبیهسازی عددی انجام شده با استفاده از نرمافزار FDS بیان کرد که شدت اثر دودکشی و حرکت قائم دود باعث میشود طبقه چهارم بیشترین میزان آلودگی را تجربه کند و در نتیجه نیاز بیشتری به دبی هوای جبرانی داشته باشند. بر اساس تحلیل دقیق غلظت CO، دما و شاخص دید، مشخص شد که اختصاص دبی هوای جبرانی بهصورت هدفمند و متناسب با شدت آلودگی هر طبقه، عملکرد سیستم مدیریت دود را به شکل چشمگیری بهبود میدهد.
الگوی بهینه توزیع دبی که سناریو ب این پژوهش حاصل شد، نشان داد که تخصیص حدود ۵5 تا ۶0 درصد از دبی کل به طبقات سوم و چهارم میتواند بیشترین تأثیر را در کاهش غلظت COو بهبود دید در مسیرهای تخلیه داشته باشد. این الگو علاوه بر کاهش سطح خطر، موجب تثبیت لایهبندی دود و جلوگیری از ایجاد جریانهای آشفتگی ناخواسته در طبقات پایین شد. در مقابل، افزایش بیش از حد دبی در یکطبقه خاص باعث اختلال در ساختار جریان و بازگشت بخشی از دود به طبقات میانی میشد؛ بنابراین توزیع بهینه باید در محدودهای کنترلشده انجام گیرد.
نوآوری اصلی این تحقیق در ارائة یک رویکرد مبتنی بر غلظت CO برای تعیین نسبت دبی هوای جبرانی است، رویکردی که میتواند مبنای طراحی سیستمهای هوارسانی مکانیکی در آتریومها قرار گیرد و بهعنوان روش مکمل در کنار استانداردهای موجود مورداستفاده مهندسان قرار گیرد. از آنجا که مدل ارائه شده تنها بر ورودیهای دیواری تکیه دارد، میتواند بدون نیاز به سامانههای پیچیده و پرهزینه، در ساختمانهای معمولی نیز قابلاجرا باشد. در مجموع، نتایج این پژوهش میتواند بهعنوان یک چارچوب طراحی قابلاعتماد در پروژههای مدیریت دود مورد استفاده قرار گیرد و زمینه را برای تحقیقات آینده در زمینه بهینهسازی پویا و هوشمند توزیع دبی هوای جبرانی فراهم سازد.